تبليغاتX
--+-- تبسّم --+-- - --+-- شادم --+--

 

امروز حضور خدا را احساس مي كردم *. فريادهاي ديوانه وارم گواهند بردرد زايشي كه از چندي پيش مي كشيدم . من در آستانه ي تولد بودم ! هر تولدي مرگي را در پي دارد و هر مرگي در ابتداي وقوع ، دردناك !

وعده داده شده ي من از لابه لاي دست ها و رگ ها و چشمهايم به در آمد و من رها شدم انگار!

            

 

در باب من درست مي انديشي چرا كه احساس حضور، پس از احساس خلا است كه معنايش را به تمامي مي يابد و اين حقيقت صادق است ؛ من در نوعي خلا بودم!

؛ در قبل از بار بر داشتن در نوعي خلا بودم .

حضوري  كم   بود    كه   بايد   مي بود   ولي   نبود   و   اين   خلا ئي    عظيم     بود .

 

 

اما امروز از دريچه ي چشمان من همه چيز زيباتر شده است  . رهائي را به نوعي احساس مي كنم . در خود به وضوح مي يابم كه شادم . سروري متعادل ، نرم و نه غليظ را در چهره ام مي بينم . اكنون ديگرباور دارم كه بسياري احوال دروني ما ، وابسته به نوع بينش و نگاه مان به خود و وقايع پيرامونمان است . خداوند من در انتظار باراني از درون من بود . چند قطره اي باريدن گرفته است . اين چند قطره نيز در برهوتي كه اين روزها بر جان من عارض شده ، نعمتي بزرگ است . اين چند قطره ، اين چند قطره ...

                        اندكي ، اندك تر از اندكي ، اندك تر از اندك تر از اندكي ، زنگار از رخ آن حقيقت زدود و من را آرام كرد .

 

امروز همه چيز زيباتر شده است . جوانه ها را احسا س مي كنم و به گلدانهايم آب مي دهم .

من امروز شادم .

 

--+--+--+--+--+--+--+--+--+--

 

* بسيار نسبي ست ، بسيار تر از بسيار! همچنان كه در ادامه ي نوشته عنوان كرده ام .

 

نمايشگاه كتاب از روز گذشته افتتاح شده است . اميدوارم هفته ي آينده در تهران و در فضائي به دور از آنچه اكنون هستم باشم ؛ در جوار كتاب ها كه هر كدام خود دنيايي شكوهمندند .

 

و برای تو ، براي تو آشناي قديمي و ناآشناي امروز که خشم بی سابقه ام را نثارت کردم . برای همیشه ، برای همیشه خدانگهدار .

امیدوارم که هر چه زودتر این مستی از جام تهی ات پایان پذیرد .

 

 

شهلا بهادری (صفا) -