تبليغاتX
--+-- تبسّم --+-- - --+-- تاملي در احوال اكنونم --+--

 

اين روزها در خود بيشتر از پيش تامل مي كنم . يافته هاي اين تامل آن است كه خود را بيش از آنكه شاد بيابم ، شديدا غمگين احساس مي كنم .

هيچ چيز و هيچ كس من را آنقدر كه بايستي شاد نمي كند ؛ نه كلامي ، نه ديداري ، نه همصحبتي ، نه كتابي ، نه سازم  و نه حتي زندگي .

 

خلائي عظیم را در تك تك مناسباتم مشهود مي بينم . گوئي چيزي در لايه اي از وجودم فرو ريخته است . گوئي در درونم دمادم جائي خالي مي شود ، شايد خالي مي شود تا چيزي بزرگتر در درونش آرام گيرد ؛ بر اين فرضيه قلبا اميد دارم!

 

حائلی را  بين خودم و همه چیز  - به جز طبيعت*- احساس مي كنم . مي بينم كه مانعي هست و نزديكي ما را بر نمی تابد . انسان ها را در كمال زيبائيشان ، در حالي كه به ظاهر نزديكشان مي دانم ، فرسنگ ها از ساحت دروني خود دور مي يابم . گاهي براي رهائي از اين غم ِ همواره ، به گفتگو روي مي آورم و در كمال حيرت در پايان گفتگوئي به ظاهر خوب ، از آن به شدت پشيمان مي شوم .

 

آنها كه زماني نزديك بودند ، دور شده اند و آنها كه دور ... نيستند ديگر .

 

 

.....

آواي ** خوبي مي آيد . كمي لبخند حقيقي بر لبانم مي نشاند . مي خواند :

 

بر آستان جانان ، گر سر توان نهادن   گلبانگ سر بلندي برآسمان توان زد

عشق و شباب و رندي مجموعه ی مراد است   چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد

 

--+--+--+--+--+--+--+--+--+--+

 

*آسمان اين روزها عجيب مسحورم مي كند ؛ چه صاف با ابرهاي رويا گونه باشد ، چه اخم كند و چهره اش را به تلخي نشانم دهد و ماه . . .

                                              كه همواره با من رازها دارد .

 

** سرود گل : كاري از حسين عليزاده به همراه آواز افسانه رثایی
و پوریا اخواص  (اين سبك تلفيقي ي موسيقي و آوا را به شدت به خود نزديك مي بينم و همواره ازشنيدنش لذت مي برم )

 

شهلا بهادری (صفا) -