تبليغاتX
--+-- تبسّم --+-- - --+-- صفايي نو --+--

 

سپيده كه بزند ، من دوباره آغاز مي شوم . صفايي نو!

و به اميد دنيايي زيباتر ، زيستن آغاز خواهم كرد .

 

23 سال پيش ، در چنين روزي ، در كنار ميليون ها رخداد جهاني ، يك رخداد نه چندان كوچك و نه بزرگ ، در جهان به وقوع پيوسته است :

 

 انساني ،

با اضطرابي فراوان ،

با قلبي كه تند تند مي تپيد ،

با وجودي كه خداوند ، بودنش را خواسته بود ؛ بودنش را دوست داشت،  

قدم در اين جهان گذاشته!

 

23 سال پيش ،

در چنين روزي ،

من ،

متولد شده ام .

...........................................

 

واقعه ي عظيمي در نظرم مي آيد . آنقدر كه نوشتن در بابش را سنگين مي كند . از ان لحظات سختی ست كه "حرف هاي براي نگفتن" عجيب رخ مي نمايند .

روحيه ي آرماني و اميدوار من ، حرف هايم را فراوان ، بي قرار و در عين حال نگفتني مي كند . همين ناتواني ، خود حجتي ست بر عمق آن ! اميد دارم كه دوستانم ؛ آناني كه در جايگاه محرميت روح قرار دارند ، دركش كنند و بدانند كه ابدا در نوشته نمي آيد .

 

.........................................

 

- سپاسگزار خواهم بود اگر دعايم كنيد كه انسان تر ، حقيقي تر و زيباتر باشم و نيز دعايم كنيد بر نزديك شدن به بي نهايت خواسته هاي يك انسان ، كه در درون پر تلاطمش دارد .

 

- به مادرم می اندیشم . این واسطه ی پاک برای وجود یافتن من . 

 

 

شهلا بهادری (صفا) -