تبليغاتX
--+-- تبسّم --+--

 

دانش آموز نابينا : "چَشم خانوم ! خيال مي كنم همه جا بهشته!"

 

من ، دوست دانش آموز نابينا : ]  سكوت ، همراهِ بهت ، همراهِ لبخند ، همراهِ نگاه  [

 

معلم دانش آموز نابينا : " آفرين عزيزم ! خيال كن كه همه جا بهشته و آروم باش "

 

من ، دوست دانش آموز نابينا : ]  سكوت ، همراهِ بهت ، همراهِ لبخند ، همراهِ نگاه  [

 

دانش آموز نابينا با دروني آسوده ، با تصوير بهشتي كه نمي دانم چگونه است ، مي رود .

 

من ، دوست دانش آموز نابينا : ]  سكوت ، همراهِ بهت ، همراهِ نگاهي ممتد و پرسش گرانه به معلم دانش آموز نا بينا [

 

معلم دانش آموز نابينا :]  لبخند [ دخترم ، اين كودكان در عالمي ديگرند !

 

من ، دوست دانش آموز نابينا : ... عالمي كه بهشت را ، حتي با ديدن سياهي مطلق معنا مي دهد .

 

و ...

 

] سكوت ...  [ 

 

شهلا بهادری (صفا) -

 

 زنگ تفريح كه خورد ، دلم هري ريخت پائين . صداي  زنگ بيش از حد بلند بود و من را با خودش برد به مدرسه و كودكي هايم . به آن دوران خوب .

در مشهد امروز باران مي باريد . از آن دست باران هايي كه چتر گرفتن در زيرش حرام است .

در حياط مدرسه ، جا به جا درياچه هاي كوچكي از آب باران ساخته شده بود و به گمانم ماهي هاي قرمز كوچولو در درونشان مي رقصيدند .

فائزه ، دخترك كلاس پنجمي كه بايد سال ديگر به مدرسه ي استثنائي در مقطع راهنمائي منتقل شود نگهبان در بود كه كسي بيرون نرود . ولي مگر صداي باران دخترك ها را آرام مي گذاشت.همه مصر براي رفتن به حياط  و فائزه ، كه به سختي بر رسالت خود پا برجا.

 

از صداي گامهايم فهميد. گرچه كفش پاشنه داري به پا نداشتم .

آمد جلو ، دستم را پيدا كرد و فشرد .

به تفاضل قد يك دختر جوان تا دختري 7 ساله خم شدم . چانه اش را به آرامي نوازش كردم  و چشمانم را در چشمان عجيبش رها .

 خودكار در دستم را با كنجكاوي لمس كرد و با كنجكاوي بيشتري پرسيد : اين چيه ؟

گفتم :  خودكار.

- خودكار؟

بله ، خودكار.

دوباره با حيرت پرسيد:

خودكار؟

بله عزيزم ، خودكار، همان كه با آن مشق مي نويسيم .

- خودكار ! خودكار؟! خودكار...

          

دخترك از من جدا شد در حاليكه زمزمه ي خودكار بر لب هايش بود . در راهرو از من دور مي شد و راهرو گويي كش مي آمد و كش مي آمد.

 

لحظاتي بعد خود را با تفكر خودكاري كه كودكي نمي شناخت در زير باران يافتم . خودكاري كه او هيچ وقت با آن مشق ننوشته بود. كه او هيچ وقت با آن مشق نخواهد نوشت.

 

 

 

شهلا بهادری (صفا) -