جهان كوتاه تر از آن
و انسان ارزشمند تر از اين
كه براي دست دادن به يكديگر
استخاره كنيم .
به زعم من ، اكنون
ديگر نمي توان براي رابطه اي ساكت ،
شعري ميان خلا سر داد .
ديگر نمي توان نگاه ِفهم عميق را ،
تنها براي زلالي آن ، بوسيد .
وقتي ،
چراغهاي رابطه ي من را ،
با آشنايان ديرينه ام ،
خاموش مي كنند .
وقتي ،
نوار پر تلاطم قلب مرا ، با روابط مثلثات ،
تخمين مي زنند
وقتي ،
باور واژه هاي سبز ،
آنگاه كه فلز سخت را ،
رام مي كند،
در روح معاصر نمي گنجد
من ،
بر ويرانه هاي روح خويشمان ،
با طمانينه ،
مي گريم .
دو دو تا چهار تا
تاكنون
سر هيچ كسي را بر باد نداده است *.
در عجبم
اي واضح ترين حقيقت ،
تو چرا
سر اين همه عاشق را
بر باد داده اي.
* متاثر از گفته هاي دكتر دباغ

