فرياد مي زد . از انتها ! انتهاي انتها! از آن انتهاترين انتها!
فرياد مي زد . دستش را تا انتها ، انتها ترين انتها عقب برد و ...
شرق! شرق! شرق!
- مي خواهم خودم باشم.
فرياد مي زد:
- مي خواهم خودم باشم.
و شرقي ديگر! و دادي ديگر!
...
روي زمين چند تكه صورت افتاده است ! چند تكه گونه ، چند تكه بيني ، چند تكه ابرو ، چند تكه لب ، چند تكه چشم!
روي زمين چند تكه صورت ، بي حتي قطره اي خون ، جان مي كنند.
شهلا بهادری (صفا) -
