تبليغاتX
--+-- تبسّم --+--

 

فرياد مي زد . از انتها ! انتهاي انتها! از آن انتهاترين انتها!

فرياد مي زد . دستش را تا انتها ، انتها ترين انتها عقب برد و ...

 

شرق! شرق! شرق!

 

- مي خواهم خودم باشم.

فرياد مي زد:

- مي خواهم خودم باشم.

 

و شرقي ديگر! و دادي ديگر!

 

...

 

روي زمين چند تكه صورت افتاده است ! چند تكه گونه ، چند تكه بيني ، چند تكه ابرو ، چند تكه لب ، چند تكه چشم!

روي زمين چند تكه صورت ، بي حتي قطره اي خون ، جان مي كنند.

 

شهلا بهادری (صفا) -